محمد خوانسارى
155
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
دانش . كه دانش را حدّ نتوان گفت ، كه حدّ گفتن روشن كردن چيز بود به چيزى كه روشنتر و پيداتر از آنچيز باشد . و پيداتر و روشنتر از دانش چيز نبود كه دانش بدان پيدا و روشن شود » ( تقريرات و فصول مقطعه ، ص 28 ) . و باز مىگويد : « و دانش را حدّى نيست كه بگفتار از آن آگهى شايد داد . از آنكه حدّ گفتارى است كه اسباب و علل محدود شمرده شود ، چون جنس و فصل ، تا محدود به ذكر آن اسباب و علل روشن و دانسته گردد . . . » [ و البته مراد از اسباب و علل ، اسباب و علل قوام ماهيّت است ، نه اسباب و علل وجود ] و سپس مىگويد مراد ما از بيان علم شرح الاسم است ، نه تعريف منطقى : « و ما چون گفتيم كه بيان كنيم آن را ، آن خواستيم كه نامى و لفظى را بنامى و لفظى ديگر بدل كنيم ( عرضنامه ، ص 82 ) . ( براى آگاهى از دلائل كسانى كه علم را غير قابل تعريف مىدانند ، و ردّ آن دلائل رجوع شود به درّة التاج ، ج 1 - از بخش نخستين - ص 61 به بعد و الهيّات اسفار ، ص 270 به بعد . ) امّا آنان كه علم را قابل تعريف مىدانند آن را به « صورتى كه از اشياء در ذهن حاصل مىشود » تعريف كردهاند . مثلا از كسى كه شما تاكنون نديدهايد و اسمش را نيز نشنيدهايد ، هيچ صورتى در ذهن شما نيست . امّا همينكه او را ديديد و به او متوجه شديد ، صورتى از او در ذهن شما برانگيخته مىشود و در اين وقت شما علم تازهاى حاصل كردهايد ، و صورتى به صورتهاى قبلى ذهن شما افزوده شده است . پس فرق عالم و جاهل در اين است كه در ذهن عالم صورى هست كه ذهن جاهل فاقد آنها است . چون علم ، صورت حاصل در ذهن است ، آن را به صورتى كه در آينه منتقش مىگردد تشبيه مىكنند . يعنى همچنانكه وقتى چيزى در برابر آينه قرار گيرد ، صورتى از آنچيز در آينه نقش مىبندد ، ذهن نيز مانند آينه صورتپذير است و همينكه به چيزى توجه كند ، صورتى از آن را در خود منعكس مىسازد . منتهى قدرت نقشپذيرى ذهن و اقسام صورى كه در آن مرتسم مىشود ، به مراتب بيش از آينه است . زيرا در آينه تنها صورت مبصرات ( يعنى ديدنىها ) كه همه جسماند و شكل و رنگ مخصوص دارند ، و قابل رؤيت مىباشند بوجود مىآيد . در صورتى كه در ذهن انسان علاوه بر اين صورتهاى مرئى ( از قبيل سرو و كاج و گربه و خرگوش و گل و صورت پدر و مادر و استادان و آشنايان . . . ) صورت صداها و بوها و مزهها و جز آن نيز بوجود مىآيد . مثلا ما از